سعیای مختلفی به خاطر ارائه یک تعریف روشن واسه نبوغ و خیلی باهوش انجام شده. «فرهنگ وبستر» خیلی باهوش رو اینجور تعریف کرده: «کسی که توانایی ذاتی ذهنی یا استعدادی منحصربه فرد داشته باشه، کسی که روحیه ی اون الهام بخش یا زندگی بخش یک قوم باشه، کسی که والاترین استعدادهای ذهنی به شکل موهبت بهش اهدا شده باشه.»

در این نوشته می خواهیم به باورهای نادرستی که در مورد نوابغ مطرح می شه بدیم، تا با شناخت اونا به درک درستی از نبوغ برسیم.

 

۱. نوابغ، خیلی باهوش به دنیا بین

تحقیقات نشون داده که تقریبا تموم کودکان نوابغی خلاق ان. یک محقق، آزمونای امتحان تفکر خلاق رو در مقاطع جور واجور سنی روی ۱۶۰۰ کودک انجام داد. در آزمونای ساده که وقتی کودکان بین سه تا پنج سال قرار داشتن، انجام شد، ۹۸ درصد کودکان در طبقه بندی خیلی باهوش قرار داشتن. وقتی همین کودکان آزمونای مزبور – دقیقا همون آزمونای قبلی – رو پنج سال بعد (سنای ۸ تا ۱۰ سال) انجام دادن، فقط ۳۲ درصد در همون سطح قبلی قرار داشتن. پنج سال بعد (سنای ۱۳ تا ۱۵ سال) این رقم به ۱۰ درصد کم شد. در مورد دویست هزار فرد بالغ بالای بیست و پنج سال همون آزمونا اجرا شد. فقط ۲ درصد طبق جدول زیر در سطح خیلی باهوش قرار داشتن.

رده سنی (سال) درصدی که در سطح نبوغ قرار داشتن
۵ – ۳ ۹۸
۱۰ – ۸ ۳۲
۱۵ – ۱۳ ۱۰
بالای ۲۵ ۲

این تحقیق نشون می ده که همه ما خیلی باهوش به دنیا میایم. هر کودکی یک خیلی باهوش ی بالقوهه، اما کشف نبوغ ویژه ی هر کودک خود به نبوغ و بصیرت ویژه ای احتیاج داره که خیلی کم ممکنه در کودکستانا و مدارس پیدا شه. نبوغ ذاتی، یک استعداد بالقوهه که بدون قرار گرفتن در یک محیط مثبت اجتماعی و بدون یادگیری مهارتای لازم، نمیتونه شکوفا شه. یک مثال این مطلب رو روشن تر می کنه. سنگ مرمر عنصری زیباست که در طبیعت به شکل یک توده هست. این هنر و خلاقیت مجسمه سازه که مرمر رو از یک تکه سنگ نپخته، به یک شی ء زینتی و باارزش تبدیل می کنه. در مقابل، یک مجسمه ساز ناوارد می تونه همین سنگ رو خرد کنه و از بین ببره و نتیجه کارش از سطل زباله سر دربیاره. پتانسیل و استعداد درون هر فرد هم مثل همین سنگ مرمر خامه و شخص بسته به مهارتی که یاد می گیره و استفاده ای که از اون می کنه، ممکنه سر از زندان یا تالار افتخارات دربیاره. پس نوابغ خیلی باهوش به دنیا بلکه همه با استعداد و نبوغ ذاتی پنهون به دنیا بین که باید کشف و شکوفا شه.

۵ باور نادرست درباره نوابغ که می تونه مانع از شکوفایی نبوغ شه  آموزشی

۵ باور نادرست درباره نوابغ که می تونه مانع از شکوفایی نبوغ شه  آموزشی

۲. نوابغ در کودکی شناخته می شن

۵ باور نادرست درباره نوابغ که می تونه مانع از شکوفایی نبوغ شه  آموزشی

این باور از اشتباه گرفتن دو معنی خیلی باهوش (Genius) و خارق العاده (Prodigy) ناشی شده و این معنی رو میرسونه که اگه فردی در کودکی خیلی باهوش شناخته نشه، دارای نبوغ نیس و نمیتونه خیلی باهوش باشه. این افراد عجیب و خارق العاده ان که در کودکی شناخته می شن. خیلی باهوش متفاوته. خیلی از نوابغ بزرگ در کودکی حتی کندذهن به حساب می اومدن. آلبرت اینشتین خیلی دیرتر از بچه های معمولی صحبت کردن رو شروع کرد. طبق ادعای خود اینشتین، اون تا سن سه سالگی حرف زدن رو شروع نکرده بود و بعد از اونم حتی تا سنای بالاتر از نه سالگی، به سختی صحبت می کرد. به دلیل پیشرفت کنه کلامی اینشتین و تمایل اون به بی توجهی به هر موضوعی که در مدرسه براش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف اون به مواردی که براش جالب بودن، باعث شده بود که بعضی مثل خدمه منزل اونا، اونو کندذهن بدونن. پابلو پیکاسو فقط به کمک پدرش که در تموم کلاسا در کنارش می نشست، تونست مدرسه رو تموم کنه. توماس ادیسون همیشه نمرات پایین در درس علوم می گرفت. کسی در مدرسه ی ادیسون یا اینشتین می تونست آینده این دو خیلی باهوش رو پیش بینی کنه؟ پس به جای قبول این باور که «نوابغ در کودکی شناخته می شن» باید قبول کنیم که در درون هر کودک، خیلی باهوش ای پنهون که همیشه در انتظار رو شدنه.

۳. نوابغ افرادی با استعداد و ممتاز در همه زمینه ها هستن

اشخاصی که در یک زمینه خیلی باهوش به نظر می رسن، در بقیه زمینه ها نبوغی از خود بروز نمی دن. با اینکه نوابغی چون لئوناردو داوینچی و گوته وجود داشتن که نبوغی چندبعدی و چندرشته ای رو بروز دادن، اما تعداد دیگری از اونا مثل بتهوون که ناشنوا بود و هلن کلر که نابینا و کر و لال بود، شک نداشته باشین نشون دادن حتی نوابغی وجود دارن که تواناییای یک فرد معمولی رو هم ندارن ولی می تونن خیلی باهوش باشن، چه رسد به افراد معمولی. دکتر الینیکف بر مبنای تحقیقات خود باور داره که:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ۵ سوال ساده که افراد موفق هر روز از خود می پرسند

«هر کودک و هر فردی می تونه خیلی باهوش باشه. تاریخ نشون می ده که همه این فرصت رو دارن.»

 

 

هوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد در کتابش با عنوان «چارچوبای ذهنی: نظریه هوشای چندگانه» نشون داد که که همه آدما از ترکیب منحصربه فرد هفت نوع هوش (زبانی، منطقی-ریاضی، موسیقی، بدنی-جنبشی، چشمی و تشخیص ابعاد اشیا، هوش بین فردی، هوش درون فردی) برخوردارن. اون به این نتیجه رسید که همه ما آدما به شکلای منحصربه فردی باهوش و بااستعداد هستیم و موفقیت پس ی پیشرفت، پالایش و استفاده ی تکراری از استعدادهایی که از اونا برخورداریم، به دست میاد.

۴. خیلی باهوشا دیوونه هستن

۵ باور نادرست درباره نوابغ که می تونه مانع از شکوفایی نبوغ شه  آموزشی

باید بدونیم که بین فرد عادی و نرمال و فرد مریض و روان ناراحت فرق هست. افرادی وجود دارن که مریض ولی عادی هستن، افرادی هم وجود دارن که سالم ولی غیرعادی هستن. شخصی مثل ونسان ونگوگ ممکنه مریض بوده باشه اما شخصی عادی شناخته شده، چون اون آثار مثبت و بدیعی ایجاد کرده. شخصی مثل هیتلر شاید سالم بوده باشه اما غیرعادی شناخته شده و این به دلیل تخریب کننده بودن خیلی بد اونه. بعضی وقتا این خیلی باهوش نیس که دیوانهه، بلکه جامعه ای که اون در اون زندگی می کنه دیوانهه. جوردانو برونو، فیلسوف ایتالیایی، به دلیل باور به جهانای زیاد سوزانده شد. این جنون آمیز نبود؟ چه اشکالی داشت اگه اون این جور فکر می کرد؟ گالیله رو شکنجه دادن و اون مجبور به پس گرفتن رسمی نظریه اش در مورد چرخش زمین شد تا زنده بمونه. سقراط محاکمه، محکوم و اعدام شد، فقط چون در بازار با جوونا بحث می کرد. اینا روشایی بودن که جوامع گذشته و بیشتر دیوونه، با آینده جنگ می کردن. اینشتین به عنوان یک مثال تقریبا معاصر خیلی خوش شانس بود که در جامعه ای بافرهنگ تر زندگی می کرد، وگرنه ممکن بود اونم به سرنوشت پیشینیانش دچار شه. گرچه که اونم طعم جنون توده ای رو چشید و بعد از چند سال آوارگی در آخر عطای وطنش رو به لقایش بخشید. در آخر می تونیم بگیم که خیلی باهوشا هم به اندازه بقیه مردم ممکنه سر از تیمارستان درآورند. فرق در اینه که دیوانگی نوابغ در تاریخ ثبت می شه و جنون بقیه مردم فقط در مدارک پزشکی.

۵. خیلی باهوش شدن شانسیه

این طرز فکر از بعضی اکتشافات یهویی و تصادفی در تاریخ علم ناشی شده. مثلا ویلهلم رونتگن، رادیواکتیویته رو وقتی کشف کرد که به طور تصادفی مقداری از اونو که در کنار فیلم عکاسی در کاغذ سیاهی پیچیده بود. اون اتفاقی فیلما رو ظاهر کرد و متوجه نقاط سفید رنگ عجیبی روی فیلم عکاسی شد. این نقاط نشون دهنده ی وجود اشعهایی ناشناخته (اشعه X) بودن که بر خلاف اشعهای معمولی از کاغذ سیاه عبور می کردن. ممکنه بعضی بگن رونتگن خوش شانس بوده ولی بقیه حتما این کشف رو خوش شانسی تلقی نمی کنن. در نظر بگیرین که یک شخص معمولی چند وقت یک بار ممکنه سر و کارش به مواد رادیواکتیو بیفته و فیلم عکاسی رو به طور اشتباهی کنار اونا بزاره؟ رونتگن یک محقق بود. اون دیر یا زود به این کشف می رسین. در اون زمان اینجور تحقیقاتی در آزمایشگاهای زیادی انجام می شد، حال اگه رونتگن اونو کشف نمی کرد شخص دیگری به این کشف کم و بیش تصادفی می رسین.

شانس همیشه به سراغ ذهنای آماده میاد.

– لویی پاستور

 

 

خیلی باهوشا محققانی عمیق نگر هستن. اونا همیشه گوش به زنگ ان و واسه همین هم به نظر میاد که اونا همیشه در زمان مناسب، در جای مناسب قرار دارن. معمولا شانس و تصادف هم در این موارد، حاصل چند سال کار دقیق در بخش ایه که اون کشف در اون انجام شده.

پس می بینیم که افسانها و باورهای نادرست زیادی در مورد نبوغ و نوابغ هست. این باورها ما رو از شکوفایی نبوغ ذاتی مون بازمی دارن. اونا به ما اجازه تنبلی میدن. به ما میگن که اگه ایده های متفاوت و جدیدی مطرح کنیم، مردم ما رو دیوونه خواهند پنداشت. به ما میگن که دوری خواهیم شد، یا ما که از این شانسا نداریم، یا هنوز جوانیم یا واسه ما دیر شده که به پتانسیلای خلاق مون برسیم. اما همه اینا اشتباهه. ما باید همیشه سعی کنیم تا با شکوفایی استعدادهای ذاتی خود، به بهترین کسی که می تونیم، تبدیل شیم. هیچی و هیچکی بیهوده ایجاد نشده. ما اینجاییم تا با استفاده از تواناییای خود، مأموریتی رو به انجام برسانیم. به قول رالف والدو امرسون:

وقتی طبیعت می خواد کاری انجام شه، خیلی باهوش ای رو واسه انجامش ایجاد می کنه.

 

 

پس تک تک ما طبق طرحی دقیق و واسه اجرای نقشی تنها ایجاد شده ایم، اما این نقش خودبه خود اجرا نمی شه. ما دارای قوه ی اراده و اختیار هستیم و جز با خواسته ی خود، قادر به تحقق اون نخواهیم بود.

دسته‌ها: آموزشی